ملا عبد الله مدرس زنوزى (پدر آقا على مدرس زنوزى طهرانى)
72
لمعات الهيه (فارسى)
ملازمه آنست كه سابقا محقق شد كه ماهيت مقابل وجود در حد نفس خود قوهء محضه و ابهام صرف است ، و از براى آن اصلا تحصلى و فعليتى و تقررى و شيئيتى نيست ، و وجود زايد مفروض ، تحصل محض و تعيّن بحت و فعليت صرفه است - موجود است بنفس خود و متشخص است بذات خود ، چگونه كسى كه او را اندك تميزى باشد و بادنى پايه انسانيت پا گذاشته باشد تجويز مىكند كه ابهام صرف ، مفيض تحصل صرف ، و قوه محضه موجد فعليت محضه ، و نيست بحت مفيد هست بحت باشد . خواهى بگو كه چگونه نه هست و نه نيست جاعل هست محض و نه متشخص و نه غير متشخص ، فياض متشخص بحت مىتواند شد ، مگو كه ماهيت چگونه نيست محض مىباشد و حال آنكه نه نيست است و نه هست . جواب اين است كه مراد از نيست بودن ، نيستى و نبودن در مرتبهء ذات نيست ، بلكه مراد نيستيّت واقعى است كه باعتبار عدم انضمام هستيّت حاصل مىشود . متفطن باش كه خالى از دقت و لطافت نيست و كسى كه عقل و تميز او به اين پايه و مرتبه باشد كه اين معنى را تجويز كند از جمله منكرين ضروريات و بديهيات محسوب و از اصحاب سودا و جنون معدود مىشود ، زيرا كه اين معنى از قبيل ندارى بده است ، و قايل او مورد سخريه و استهزاست در نزد صبيان چه جاى از ديگران ، ذات نايافته از هستىبخش * كى تواند كه شود هستىبخش پس اگر ذات و ماهيت واجب الوجود بالذات علت و مفيض وجود خود باشد بايد موجود باشد تا مفيض وجود باشد ، اگر وجود دوم غير وجود اول باشد و الى غير النهايه برود تسلسل ثابت و الا دور لازم است ، و در صورت دوم لازم مىآيد كه چيزىكه واجب الوجود بالذات فرض كرده بوديم واجب الوجود بالذات نباشد بلكه ممكن الوجود باشد . زيرا كه چيزىكه در موجوديت خود به غير خود محتاج باشد ممكن الوجود مىباشد چنان كه در لمعات اثبات واجب الوجود ظاهر گرديد ، و اين معنى خلاف فرض و تناقض است ، از اينجا است كه حكماى الهيين گفتهاند : كل ذى ماهية معلول ، و كل معلول ممكن ، و كل ممكن زوج تركيبى . يعنى هرصاحب ماهيت معلول است و هرمعلول ممكن است و هر ممكن موجود زوج است ، يعنى مركب است از ماهيت و وجود ، اگرچه از تقرير برهان به اين تماميت و بسط و از ملاحظه لمعات سابقه جميع شكوك مشككين و اوهام متوهمين كه بر اين برهان ايراد نمودهاند مندفع و بر طرف مىشود ، ولى از براى توضيح و تنقيح